قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

268

تاريخ الفي ( فارسى )

امتناع بعضى اصحاب از بيعت ديده بودند ، اختلاف اضطرابى در ميان ايشان واقع شد و گفتند : چرا مرتضى على ، كرّم اللّه وجهه ، اقامهء حدود بر قتلهء عثمان نمىكند ؟ و خوف و فزع نيز بر غربا مستولى شد . ناچار امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، به مسجد آمد و خطبه‌اى بليغ ادا نمود و ايشان را وعده كرد كه « خون عثمان را طلب خواهم كرد . » و بدين سخن نوعى سكوت در ميان قوم پيدا شد . در اين وقت امير المؤمنين عزيمت رفتن شام نمود كه آن ولايت را ببيند و در كار معاويه آنچه صلاح وقت باشد عمل نمايد . چون ابو ايّوب انصارى از اين عزيمت خبر يافت به خدمت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، شتافت و گفت : رفتن امير المؤمنين به جانب شام مصلحت نمىنمايد . اولى آن است كه در مدينه باشند ؛ كه مدينه مركز اسلام و معدن ايمان است و مقام هجرت مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، و روضه و منبر آن حضرت اينجاست ، و اين شهر تو را حصنى حصين و پناهى منيع است . بدين وجه مقام امير المؤمنين در مدينه اولى ، تا كار خلافت استقامت گيرد و از همه اطراف اعيان و بزرگان به خدمت شتابند و سعادت بيعت دريابند و جمعيتى پديد آيد كه اگر از طرفى دشمنى ظاهر شود چون مردم جمع باشند دفع آن آسان دست دهد . و فوايد و بركات مقام مدينه بسيار است و امير المؤمنين اين معنى از همه بهتر شناسد . مرا آنچه خاطر آمد از راه اخلاص عرض كردم ، ديگر رأى امير المؤمنين عالىتر است . امير المؤمنين فرمود : نيكو گفتى و صلاح و صواب در اين است كه اشارت كردى ، امّا مال و لشكر در عراق است و اهل شام جماعتىاند سست‌عزيمت و بىثبات . به خاطر مىرسد كه چون در عراق باشم خاطر از شام فارغ باشد . اكنون چون تو مصلحت نمىبينى و مقام در مدينه اولىتر مىشناسى ، برحسب استصواب تو عزيمت سفر شام فسخ كردم .